لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الّاباللّه العَلیّ العَظیم
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ فیلسوف است کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است کسی که دروغ ميگويد تا پول بگيرد گداست کسی که پول ميگيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است کسی که پول ميگيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است کسی که به خودش هم دروغ ميگويد متکبر و خود پسند است کسی که دروغ خودش را باور ميکند ابله است کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است کسی که دروغ ميگويد و قسم هم ميخورد بازاری است کسی که دروغ ميگويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است کسی که مردم سخنان دروغ او را راست کسی که مردم سخنان راست او را دروغ مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند.. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من نتیجه اخلاقی داستان: کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید. اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد، پس آن کار را نکنید. اماپاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست که فقط کلید "ارسال" را فشار دهید و این پاداش را دریافت کنید؟ ستایش خدایی را است بلند مرتبه ü در مقابل کار های روزمره ، مثل ساعت دقیق و منظم باش . ü در مقابل حوادث و خبر های بد چون باد سریع بگذر. ü در مقابل بزرگتر ها چون بید همیشه سر به زیر باش . ü در مقابل مشکلات و سختی ها چون سنگ خارا قوی و غیر شکننده باش. ü در مقابل سخنان درشت و ناراحت کننده چون پنبه نرم باش. ü در مقابل عواملی که نمی توانی آنها را تغیربدهی چون موم انعطاف پذیر باش. ü در مقابل بخشش همچو خورشید سخاوتمندانه و بی توقع به همه بتاب. ü در مقابل ضعف نفس مانند شناگری ناشی آنقدر خود را به آب بزن تا روزی شناگری ماهر شوی. ü در مقابل تملق و چاپلوسی مانند ناشنوایان باش که نه می شنوند و نه عکس العمل نشان می دهند. ü در مقابل جاه و مقام چون عقابی باش که هر چقدر بالا می رود کوچک و کوچکتر می شود. ü در مقابل پشتکار همچون مورچه ای باش که باری را که ده ها برابر خود وزن دارد بر دوش دارد و از یک سربالایی ده ها بار بالا رفته پایین می افتد ولی همچنان ادامه می دهد. ü در مقابل نا امیدی همیشه بزرگانی از تاریخ را به یادآور که با وجود معلولیت ها و محرومیت ها نامشان برای همیشه در تاریخ ماندگار است. ü در مقابل غرور همیشه انسان هایی را به یاد آور که یک شبه از همه چیز به هیچ رسیده اند. ü در مقابله زیاده خواهی همیشه بادکنک را به یادآور که تنها می تواند مقدار معینی باد را تحمل کند ، در غیر این صورت می ترکد و نابود می شود. ü در مقابل وسوسه های شیطانی همچون کرو لال دیوانه ای شو که نه می شنود و نه می بیند و نه احساسی دارد. ü در مقابل الفاظی مانند شانس و بخت و اقبال مانند بی سوادی شو که یک کتاب پر از این کلمات را روبه رویش قرار داده باشند. ü در مقابل ترس باتلاقی را به یاد آور که هر چه بگذرد بیشتر در آن فرو می روی. ü در مقابل دشمن به طرزی عمل کن که عکس العمل او با دوستت فرق چندانی نداشته باشد. ü در مقابل ارتکاب به گناه چنان فرض کن که برای رسیدن به آن باید از یک دیوار بتونی با دست خالی بگذری. ü در مقابل دشمن دوست نما همچون قطب های همنام دو آهن ربا عمل کن. ü در مقام دوست چنان باش که هیچگاه پشت سرش حرفی نزنی که اگر روزی مجبور شدی روبه رویش بگویی شرمنده شوی. ü ماهی باش که در خلاف جهت جریان رود ، خستگی ناپذیر ساعت ها و روز ها شنا می کند. وبالاخره ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه ای مساله آموز صد مدرس شد كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به كجا مي روم آخر ، ننمايي وطنم از بزرگمهرپرسيدند كه چه چيز است كه اگر خداي تعالي به بنده دهد ، هيچ چيز به از آن نباشد گفت :خرد طبيعي ، گفتند اگر نباشد . گفت ادبي كه آموخته باشد و در تعلم آن رنج برده . گفتند اگر نباشد –گفت خوي خوش كه با مردمان به خوشي رفتار كند و دشمن را به وسيله ي آن نگاه دارد . گفتند اگر نباشد . گفت : خاموشي كه پوشنده ي عيبهاست . گفتند :اگر نباشد . گفت مرگ ، كه او را از زمين بردارد. زيرا هر كس كه به اين خصلت هاي پسنديده و اخلاق نيكو آراسته نباشد براي او مرگ بهتر از زندگي است . خدا تنها معشوقي است كه عاشقاني دارد كه هيچ يك از بودن ديگري ناراحت نيست و هيچ گاه يكي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد . حالم ني است از خود درويش شده ام بي خود يارا نظر كن زين عشق بيدارتر از بيدار قلبم از آن كيست مجنون شده ام بي خود اين عشق درون توست جانا بيابش زود تا گيري تو دست يار حاتم شده ام بي خود نيكي رسان بر خلق و عشق و محبت كن عشق درون ماست مجنون نه ايم بي خود ياري كه در قلب است نامش ابدي گشتست اين يار درون ماست كعبه شده ام بي خود كعبه درون توست، كعبه درون ماست گردش طوافي كن خاكي شده ام بي خود يارب خاكي تر از اين خاكم جاهل تر از انسان جانا مددي بنما انسان شده ام بي خود ((والذين آمنو و عَمِلُوا الصّالِحاتِ)) – گفته اند كه : ايمان بر چهار قسم است . ايماني كه در دنيا به كار آيد و در عقبي نه ، چون ايمان منافقان . ديگر ايماني كه در عقبي به كار آيد و در دنيا نه ، چون ايمان سَحَره ي فرعون . سوم ايماني كه نه در دنيا به كار آيد و نه در عقبي ، چون ايمان فرعون در وقت معاينه عذاب و هلاك . چهارم ايماني كه هم در دنيا به كار آيد هم در عقبي ، و آن ايمان موحّدان است و مخلصان، كه ايشان را خدمت است بر سنت ، و معرفت است بر مشاهدت ، و يادگار است در حقيقت . در معاملت صدق به جا آورد ند، در عبادت سنت، و در صحبت امانت . ايشان اند كه رب العالمين گفت : ما مومنان را و نيك مردان را بارگران ننهيم ، و بهشت باقي و نعيم جاوداني از ايشان دريغ نداريم . هم در دنيا ايشان را بهشت عرفان است ، هم در عقبي ايشان را بهشت رضوان . امروز در حدائق مناجات و ر ياض ذكر مي نازند،و فردا در حقايق مواصلت بر بساط مشاهدت مي آسايند . كشف الاسرار (تاليف ابوالفضل رشيد الدين ميبدي ) بِشرِ حافي گفت : در بازار بغداد مي گذشتم ، يكي را تازيانه بزدند كه آه نكرد، آنگه او را به حبس بردند ، از پي وي برفتم ، پرسيدم كه اين زخم از بهر چه بود ،گفت : از آنكه شيفته ي عشقم . گفتم: چرا زاري نكردي تا تخفيف كردندي؟ گفت : از آنكه معشوقم به نظاره بود به مشاهده ي معشوق چنان مستغرق بودم كه پرواي زاريدن نداشتم . گفتم : وَ لَو نَظَرتَ الي المَعشوقِ الاكبَر:و گر ديدارت بر ديدار دوست مِهين آمدي ، خود چون بودي ؟قال فَزَعَقَ زَعقةً و ماتَ :نعره اي بزد و جان نثار اين سخن كرد . آري چون عشق درست بود بلا به رنگ نعمت شود . دولتي بزرگ است اين ، جمال معشوق تو را به خود راه دهد تا در مشاهده ي وي همه قهري به لطف برگيري ، ولكن : زان مي نرسد به نزد تو هيچ خسي در خوردن غم هاي تو مردي بايد ! توضيح : بشر حافي از صوفيان معروف كه در بغداد مي زيست و در 227 ه ق در گذشته است . كشف الا سرار ( ابوالفضل رشيد الدين ميبدي ) الهی به ما دستانی متحد و زبانی گویا ،گامی ثابت و قلمی پر توان عطا بفرما پروردگارا: دامنه دیدمان را بی نهایت و برد اندیشه هایمان را بیکران فرما خوبی هایمان را تعریف نشده و بدیهایمان را بیکران فرما الهی در دایره دوستان ، ما را توفیق ده تا در مرکز خوبی ها و شادی ها به فضایل انسان همگرا و به رذایل آن واگرا باشیم پروردگارا باشد که تابع باشیم و معکوس عناد و کینه ودرمختصات انسانیت محور یگانگی ومبدا صفا یا رب باشد که حد خود را بدانیم و پوسته با فضیلت باشیم. باشد که مشتقی از صفات الهی باشیم با نیکی ها اجتماع و با سیاهی ها اشتراک تهی داشته باشیم التماس دعا اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره ی دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق بعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود از نظر مولوي عشق حقيقتا قابل تعريف و شناساندن نيست . هر چه در خصوص عشق گفته شود ، مربوط به عشق است اما عشق نيست . همان گونه كه هر چيزي در خصوص خورشيد گفته شود، به خورشيد مربوط است اما خود خورشيد نيست . در نگنجد عشق در گفت و شنيد عشق دريايي است قعرش ناپديد قطره هاي بحر را نتوان شمرد هفت دريا پيش آن بحرست خرد عشق جوشد بحر را مانند ديگ عشق سايد كوه را مانند ريگ عشق بشكافد فلك را صد شكاف عشق لرزاند زمين را از گزاف ( دفتر پنجم ، ص 174و175) او عقيده دارد كه عشق را نمي توان شرح و تفسير كرد زيرا عشق وسيله شناخت همه چيز است و عشق تا در دل كسي طلوع نكند با شرح و بيان نمي توان آن را معرفي كرد . و علت وصف ناپذيري عشق را در اين مي داند كه عشق وصف ايزد يكتاست و خداوند سبحان چون كمال و جمال نا محدود است وصف او نيز در حد هيچ عبارتي نيست . مولوي دين واقعي را ديني مي داند كه عاشقانه باشد . دين زنده ، دين عاشقانه است . و عشق پاينده عشق ديني است . ملاي رومي از اين عشق ، به عشق بي زوال نيز تعبير كرده است ؛ زيرا عشق ديني عشق به خداست و خدا حي قيوم است . زانكه عشق مردگان پاينده نيست چونكه مرده سوي ما آينده نيست عشق زنده در روان و در بصر هر دمي مي باشد ز غنچه تازه تر عشق آن زنده گزين كو باقي است و از شراب جانفزاست ساقي است عشق آن زنده بگزين كه جمله انبيا يافتند از عشق او كار و كيا تو مگو ما را بدان شه بار نيست با كريمان كارها دشوار نيست ( دفتر اول ص 9و10) مولوي عشق را در يك تقسيم بندي ، به عشق كلي و جزئي تقسيم كرده است . عشق جزئي عشق هاي موردي و مصداقي است كه گاهي مرادف با عشق مجازی و گاهی مرادف با عشق حقیقی باشد. مانند عشق انسان به انسان ، یا عشق انسان به دنیا ، به آخرت و ... . عشق کلی یا همان محبت که از آن به عشق ایزدی تعبیر می شود در همه ی اجزای هستی سریان دارد. هیچ موجودی نیست که از این عشق بی نصیب باشد . تنها کسی قابلیت تجلی کامل عشق کلی را دارد که بیش از همه ی موجودات ظرفیت دارد، و بیش از همه عاشق حضرت معشوق است . او وجود مقدس حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) است که همه ی موجودات به برکت وجود وی آفریده شده اند . از این رو لایق خطاب خداوند سبحان شد که فرمود:((لَو لاکَ لَما خَلَقتُ الاَفلاک)) . اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدم . با محمد (ص) بود عشق پاک جفت بهر عشق او خدا لو لاک گفت منتهی در عشق چون او بود فرد پس مرا او را زانبیا تخصیص کرد گر نبودی بهر عشق پاک را کی وجودی دادمی افلاک را من بدان افراشتم چرخ سنی تا علو عشق را فهمی کنی برخاتم انبیا محمد صلوات عشق از جمله موضوعاتی است که در هر جامعه و فرهنگی از آن سخن به میان آمده است . از بدوی ترین جوامع انسانی تا پیشرفته ترین آن با موضوع عشق سروکار داشته اند و دارند. شاید بتوان گفت ؛ بعد از موضوع خدا و انسان ، موضوعی به گستردگی عشق یافت نشود. در همه ی مکاتیب دینی و فلسفی و هنری و سیاسی و ... جای پای عشق را می توان دید . در وسعت عشق همین بس که هر کسی در هر شرایط فردی و اجتماعی و روحی و روانی که بوده باشد ، در این خصوص خود را صاحب نظر دانسته و در این باره سخن می گوید. به گونه ای که گاهی تعاریفی که از عشق ارائه می شود به قدری دور از هم اند که گویی هیچ ارتباطی با هم ندارند. این تعریف های متفاوت و برداشت های متناقض از عشق به تفاوت و تناقض های موجود در نحوه ی فکر و اندیشه و کیفیت زندگی انسان برمی گردد.بدین جهت دیده می شود که از پست ترین افراد جامعه تا مقدس ترین آن در خصوص عشق اظهار نظر می کنند و خود را لایق عشق ورزیدن و عاشق شدن می دانند. امروز مقدس ترین جانبازیها به نام عشق صورت می پذیرد که عبارت است از عشق به حضرت حق ، عشق به عدالت و وطن و ناموس و ... در عین حال زشت ترین و پلیدترین فیلم ها و صحنه های خلاف عفت انسانی نیز تحت همین نام به وجود می آید. در عرصه شعر و ادب ظریف ترین و لطیف ترین و مقدسترین و نورانی ترین آثار در موضوع عشق ساخته شده اند، در حالی که شهوانی ترین و مبتذلترین آثار ادبی نیز در همین موضوع به وجود آمده است. بدین جهت شاید بتوان گفت مساله عشق یکی از مظلوم ترین علوم انسانی است که هر کسی از ظن خود یار او شده است . همان گونه که مساله آزادی یکی از مظلوم ترین مسائل سیاسی و انسانی است ؛که قاتل و مقتول خود را حامی آزادی دانسته و سنگ آن را بر سینه می زنند. در تعریف های کلاسیک و کتابی گفته شده است :(( عشق میل و علاقه مفرط به یک چیز را گویند )) . وقتی وابستگی آدمی به یک کس یا یک مکتب یا هر چیز دیگری ، بیش از اندازه شد به طوری که همه چیز را در پرتو آن ارزیابی کرد و به هر چیزی از آن دیدگاه نظر افکند. چنین حالتی را حالت عاشقانه نامند و چنین کسی را عاشق گویند. کلمه عشق در قرآن کریم نیامده ، اما لفظی که معنی عشق دهد ، آمده است مانند(( حُبّ )) و (( محبت ))، البته لفظ (( وُد )) نیز همین معنا را می دهد که خداوند خود را وَدُود ( بسیار دوستدار ) معرفی کرده است. (( یا اَیُّهَا الَّذینَ ءَامَنُو مَن َیرَتَّد منکُم عَن دینه فَسَوفَ یَأتی اَللهُ بقَومٍ یُحبُّهُم وَ یُحبُّونَهُ اَذلّةٍ عَلَی المؤمنینَ اَعزَةٍ عَلَی الکافرینَ یُجهدُون فی سَبیل الله وَ لا یَخافُونَ لَومَةَ لائمٍ ذلکَ فَضلُ الله یُؤتیه مَن یَشاءُ وَ اللهُ واسعُ عَلیمٌ )). ( المائده۵۴) ای کسانی که ایمان آورده اید ، هر کس از شما از دینش برگردد، خداوند قوم دیگری را جایگزین می کند که دوستشان دارد و آنها نیز خدا را دوست می دارند. بر مومنین خوارند و بر کافرین عزیز و بزرگ . در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای باک ندارند. آن است فضل الهی که به هر کس بخواهد عطا کند . و خداوند واسع و علیم است . در این آیه محبت بالاتر از ایمان معرفی شده است محبت آن ارتباط عمیق و معنوی است که هر شک و شبهه ای را از دل بیرون کرده ، جز مهر الهی چیزی در دل باقی نمی نهد . قوم مُحب ، قوم عاشق اند . از این رو محبت، عشق است و محبوب ، معشوق. یکی از صفات عشق خونریزی است . غذایش خون عاشق است . این صفت موجب اخلاص و صفای عاشق می شود . از این رو گفته شده است :(( رَکعتان فی العشق لا یَصحُّ وُضُؤُها الّا بالدَّم )) . دو رکعت نماز در عشق هست که وضویش تنها با خون عاشق صحیح می باشد . عشق تیغ آتشین لا در دست دارد که جان عاشق را می گیرد و جسمش را می سوزاند. عاشق آن است که به هر چه غیر حق است لا بگوید و جز الّا اللّه در جسم و جان او باقی نماند . هر چه غیر معشوق است (( لا )) است و معشوق اللّه است . دستمزد این جانبازی وصال معشوق است که عاشق را منظور و معبود و مقصود است . برگرفته از کتاب تفسیر موضوعی مثنوی معنوی . نوشته قادر فاضلی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ميگويد زن و شوهر است![]()
![]()
![]()
![]()
ميپندارند سياستمدار است![]()
ميپندارند و به او ميخندند ديوانه است![]()
![]()
لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
![]()
![]()


![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
جانا به حريم يار وارد شده ام بي خود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



